دنیا 2روزه

 
 
نویسنده : رضا - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٥
 

هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی

از این زمانه دلم سیر میشود گاهی

عقاب تیز پر دشتهای استغنا

 اسیر پنجه ی تقدیر میشود گاهی

صدای زمزمه ی عاشقان آزادی

فغان و ناله ی شبگیر میشود گاهی

نگاه مردم بیگانه در دل غربت

به چشم خسته ی من تیر میشود گاهی

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی

بگواگرچه به جایی نمیرسد فریاد

کلام حق دم شمشیر میشود گاهی

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر

مگو چنین و چنان دیر میشود گاهی

بسوی خویش مرا میکشد چه خون وچه خاک

محبت است که زنجیر میشود گاهی

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : رضا - ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٥
 

تو غربت نگاه من همیشه آشنا بودی

 

برای بغض دلتنگی یگانه همصدا بودی

 

 رفیقی بی ریا برای لحظه های من

 

ترنم صدای عشق تو خلوت شبای من

 

شکسته در گلوم فریاد به سینه داغ غم دارم

 

برای گفتن حرفا م تورو انگار که کم دارم

 

تو بارون نوازشها

 

 منم یه غنچه ی تنها ببار ای مهربونم

 

برای بی پناهی هام تو تنها آشیانم

 

رو زخم شب بی فردا تو دست مرحم صبحی

 

 سلام یه سپیده به باغ رویش شعرم تویی گل قصیده.

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : رضا - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٥
 

اون غروبای بهار یادته اون درخت و چشمه زار یادته

 روی سنگ فرشای باغ سایه های منو تو

دستشون تو دست هم پا به پا منو تو

پشت اون بید بلند لب اون آب روان

دستمون تو دست هم چشمامون به آسمون

حالا اون روزای خوب دیگه پیدا نمیشه

اون بهار و غروب دیگه پیدا نمیشه

دیگه دنیا همینه مثل سراب میمونه

عشق بین منو تو عشق لیلی مجنون

حالا سنگفرشای باغ خالی از سایه ی ماست

دیگه اون روزا گذشت سایمون از هم جداست

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : رضا - ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥
 

عيد همه مبارک بيايد همه با هم دعا کنيم که همه ی دنيا بفهمن که انرژی هسته ای حق مسلم ماست.


 
comment نظرات ()