دنیا 2روزه

 
بد بياری!!!
نویسنده : رضا - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥
 

سلام

-آقای ..ک. کجاست ؟

: نمیدونم فکر کنم دستشویی باشه.

-سلام آقای .ک.. شما در روز ۳۰ بار میری دستشویی ما اینجا پول مفت به کسی نمیدیم.

-به آقای ک بگید که دیگه نمیتونن اضافه کاری بمونن. خانوم گفتن که اضافه کاریشون لغو شده.

:آخه چرا من کرایه خونه میدم.خانومم بارداره همین روزا پدر میشم.

- خانوم دکتر اینطور گفتن.

- این نامه رو بدید به آقای ک .

- آقای ک این نامه واسه شماست از کارگزینی

آقای ک با توجه به تذکر های مکرر به شما در جهت اصلاح رفتارتان تغییری در رفتار شما ایجاد نشده به همین دلیل وضعیت شغلی شما به مدت یک هفته به حالت تعلیغ در می آید.

: خدا لعنتش کنه اونی که واسم زده.

۱هفته بعد.

- آقای ک شما از امروز باید قسمت تخلیه بار کار کنید.

: آخ کمرم شکست. من نمیتونم اینجا کار کنم.

- خوب استعفا بده برو.

فردای آن روز

- آقای ک امروز واسه شما مرخصی اجباری رد کردیم.دوستانه بهت بگم باید بری یا خودت استعفا میدی یا میندازنت بیرون.

: عجب

خلاصه کنم....... بعدش آقای ک اومد خونشون . خانمشو دید . خانومش گفت وقت دکتر داره باید بره صدای قلب بچه رو چک کنه.

آقای ک تنها ۱۰۰۰تومانی رو داد به اون.

فرداش آقای ک در سن ۳۴ سالگی از شدت فشار فکری وارده سکته ناقص زد.........

خدا رحم کنه .... بعدا معلوم شد خانوم دکتری که پیگیر اخراج آقای ک شده بود میخواست برادر زادشو بیاره سره کار.


 
comment نظرات ()
 
 
هدفمندی در روز انتخابات
نویسنده : رضا - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥
 

سلام خدمت همه دوستان....

راستش با توجه به اینکه من به قول برباد آدمی هستم که دستمو تو هر سوراخی میکنم دست به یک نظرسنجی غیر رسمی در مورده انتخابات زدم که نظرتونو به این نظرسنجی جلب میکنم...

من-راستی انتخاباتو چیکار میکنی

او- میرم سفید میندازم

من-چرا سفید؟

او- چون با هیچ کدومشون حال نمیکنم.فقط واس خاطر مهرش میرم.

------------------------

من- حاجی به کی رای میدی.

او-من به اصولگرایان و حمیان دولت رای میدم.چون فکر میکنم کشور که توش همه یکدست باشند آرامش بیشتره و راحت تر تصمیمات اخذ شده اجرا میشوند

------------------------------

من- آقا شما به کی رای میدی

او- من به اصلاح طلبان رای میدم.چون بر عکس نظر حاجی من فکر میکنم سیستمی که توش همه یکدست باشن امکان رقابت کمتری هست.پس باید به گروهی رای بدیم که با دولت موجود خط مشی متفاوتی داشته باشند که بتونن با هم به مناظره و تقابل بپردازند

-------------------------

من-شما به کدوم رای میدی

او - راستش باید تبلیغاتشونو بخونم ببینم کدوم قیافش به دلم میشینه به همون رای  میدم.

-----------------

من- تو چی ؟

او-من اصلا رای نمیدم به همه توصیه میکنم رای ندم. چون را رفتن به پای صندوق یعنی این دولت و این نظام رو مشروع میدونید.

من-فکر نمیکنی اگه حالا مثلا ۹۰٪ هم شرکت نکنن.همون ۱۰٪ میتونن به جای همه انتخاب کنن.و حتی اگه همه بفهمند که شما این دولت رو نمیخوای... بعدش چی میشه.

در این هنگام خبرنگار ما در میان تشویق همگان ناگهان به طور اسرارآمیزی غیب شد.........


 
comment نظرات ()
 
 
ما هم که خر.
نویسنده : رضا - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥
 

 سلام

در  واكنش به پخش كم سابقه ي قسمتهايي از سنخراني آقاي احمدي نژاد در دانشگاه اميركبير و حوادثي كه در اين سخنراني رخ داد آنهم در حاشيه انتخابات شوراها از كانال 2 اخبار 2:30 آگاهان اعلام كردند كه : ما هم كه خريم بلانسبت شماها.عر عر عر عر....

والا چي بگم.....

امروز داشتم از ماهواره (به كسي نگي ما جمعش نكرديم)بازيهاي دوهه رو نگاه ميكردم.هر از گاهي هم ميزدم به تلوزيون داخلي كانال 3 شايد بازيه خاصي رو نشون بدن كه يه اتفاق جالب افتاد.كانال 3 مسابقات پرتاب وزنه رو به طور مستقيم نشون ميداد. ماهواره كانال الجزيره اسپورت هم داشت يه مسابقه ي دوي 800 متر آقايان رو نشون ميداد كه از قضاي روزگار يك شركت كننده ي ايراني هم توش حظور داشت. خلاصه ايرانيه سوم شد و نفر اول و دوم هم مشخص شد.

من زدم كانال 3 ببينم اونا چيكار ميكنن. اونا تازه داشتن ورزشكاران شركت كننده رو معرفي ميكردند. جالب اينجا بود كه برنامه مثلا داشت به طور مستقيم از دوهه پخش ميشد و آقاي جواد خياباني هم در مورده بازيكنان نظر ميدادند. و در مورده ورزشكاري كه مقام اول رو كسب كرده بود.ميگفتند اين بازيكن از چهرش مشخصه كه يكي از مدعيون مداله.همه ي اين گزارشات مثلا مستقيم در حالي پخش ميشد كه اين مسابقه 6و7 دقيقه قبلش يه پايان رسيده بود.در اينجا هم آگاهان اعلام كردند : ما هم كه خريم بلا نسبت شما ها عر عر عر عر....

با توجه به گراني نان در كشور امروز اعلام شد كه نه شوخي كرديم نون گرون نشده الانم هر كي كه جنبه شوخي نداشته و نون رو واقعا گرون كرده ميايم نونواييشو پلمپ ميكنيم.در اين مورد آگاهان هيچ نظري ندادند.فقط مدام شعار عر عر عر را سر ميدادند.

آيا تا به حال ديده اين كه چگونه از حذب الله در لبنان آن هم در ايران و رسانه ها تمجيد ميشود.

و دولت سينيوره به باد توهين و تهمت گرفته ميشود كه اين دولتي دست نشانده است.

شايد هم باشد به من چه فقط دو مطلب هست كه نظر منو جلب كرده اونم مقايسه ي دولت و مردم لبناني.با دولت و مردم ايراني

فرض کنید به جای حزب الله لبنان دانشجویان ایرانی همین کار را در تهران کرده بودند و خواستار سقوط دولت هم نبودند، بلکه خواستار انتخابات آزاد بودند، فکر می کنید تا حالا چند نفرشان کشته شده بودند و چند نفرشان زندان رفته بودند؟

اين يه مطلب و دوم اينكه:

فرض کنید به جای حزب الله لبنان، دانشجویان و مردم ایران در خیابان بودند و یک دفعه احساس می کردند چهارصد هزار نفر هستند، فکر می کنید می توانستند جلوی خودشان را بگیرند و درگیری را شروع نکنند و به ارتش حمله نکنند و خین و خین ریزی راه نیندازند؟


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : رضا - ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٥
 

سلام

راستش میخوام نشریه دانشگاه رو با سر دبیریه خودم راه بندازم.

از تمام دست اندرکاران اینگونه فعالیتها جهت آموزش اینجانب تقاضا میشود که مرا یاری کنند.

اول یه توضیح در مورده دانشگاهمون بدم که بهتر بتونید شرایط رو درک کنید.

دانشگاه ما کلا یک ساختمون ۳ تا ۴ طبقه است. یه حیاط داره که مساحتش به زحمت ۴۰ متر میرسه.

کسانی که در دانشگاه کار میکنن. از ۲۰ نفر (به جز اساتید)فراتر نمیرن.

تقریبا همه ی دانشجوها رو در دانشگاه همه میشناسند.

کسانی که جهت فعالیت در نشریه معرفی شدند متشکل از ۳تا همکلاسی که ترم اول هستند. و ۲نفر هم از ترمهای بالاتر.

شما هم میتوانید در مورده ارسال اخبار و موضوعات مورده علاقه ی خودتان با ما همکاری کنید و به نام خودتان و آدرس ایمیل خودتان در صورت تمایل در نشریه چاپ بشود.

قبلا از همکاری همه ی دوستان کمال تشکر را دارم.

در مورده اسم نشریه هم میتوانید نظرات خودتان را اعلام کنید به بهترین عنوان برگزیده جایزه تعلق میگیرد.

                             (سر دبیر نشریه ی دانشگاه جامع علمی و کاربردی.شاخه ی جوشکاری)


 
comment نظرات ()
 
 
وحشت از خود....
نویسنده : رضا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٥
 

سلام دوستان راستش تو این مدت که تنهام میخوام تا اونجایی که میشه از اینترنت استفاده کنم.

اما این استفاده دیروز منجر به وحشت تا حد مرگ شد برام طوری که منی که با تنهایی صفا میکردم الان دیگه از تنها بودن میترسم .

الان ماجرا رو براتون تعریف میکنم. راستش قبلا برام پیش اومده بود خودم و تو آینه ببینم و یه کم از خودم وحشت کنم اما زود فراموش میشد.

دیروز تو نت داشتم ول میچرخیدم و دنبال یه سری مطلب در مورده جن و ارتباط با ارواح باد و دریا میگشتم که به آموزش برون فکنی*رسیدم.

راستش از چند سال قبل خیلی دوست داشتم هیپنوتیزم بشم یا اینکه بتونم برون فکنی کنم.

این مطلب رو با دقت خوندم و بعدشم یه مطلبی بود برای غلبه بر ترس .

خوب دیگه الان باید شروع کنم به تمرین برون فکنی...

آروم دراز کشیدم یه ملافه هم انداختم رو تنم و شروع کردم نکاتی رو که خوندم ؛انجام دادن.

بعدش احساس کردم خیلی خوابم میاد گفتم ولش کن لابد نمیشه یا من نمیتونم.

داشت خوابم میبرد که احساس کردم سبک شدم . وقتی تاب سوار میشی بالا پائین که میره دلت میریزه . من مدام اینطوری میشدم . تا اینکه برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم .

واقعا ترسناک بود . خودم بودم که یه ملافه سفید رو تنم بود. یه هو یی صدای بلندی اومد که از خواب پریدم اما موهای تنم راست شده بود و قلبم داشت تند تند میزد و خیس عرق بودم.

برام دعا کنید دفعه بعد که امتحان میکنم بتونم کامل جدا بشم.


 
comment نظرات ()
 
 
پسر فراری.
نویسنده : رضا - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥
 

هشدار :: این داستان کاملا واقعی میباشد . خواندن این داستان برای افراد زیر ۱۸ سال ممنوع میباشد . خواندن این داستان برای افرادی که در سلامت کامل عقلی به سر میبرند توصیه نمیشود. خواندن این داستان برای بیماران و پزشکان و تمامی زحمت کشان توصیه نمیشود.

جمعه تو دانشگاه با بچه ها بگو و بخند بخون و برقص و ..... امید یه ۱۵ دقیقه دیرتر امد. موبایلشم خونه جا گذاشته بود. ساعت ۶:۲۰ دقیقه کلاس تموم شد. بچه ها هر کدوم اویزون کسی شدن که تقریبا با هم هم مسیر باشن.

امید با ممد رفت که متروی صادقیه پیاده شه و بره خونه.منم اومدم خونه یه چرت زدم و از اینکه فهمیدم ۱۰ تا ۱۲ روز تنهام کلی کیفور شدم.

ساعت ۹:۱۳ : مشغول حکم بازی کردن با پدر و دامادها.

ساعت ۹:۲۰ : - الو سلام

=چطوری پیمان تویی

- اره . از پیمان خبری نداری

= چطور کلاس بود بعدش با ممد رفت مترو

- خونه نرفته . خونوادش زنگ زدن نگرانن

= نمیدونم شماره ی ممد و نداری .

- نه . باشه برات پیدا میکنم.

= الو عرفان خوبی شماره ی ممد و نداری.

- چیه امید گم شده

= اره تو از کجا فهمیدی

- خونوادش زنگ زدن. شمارشو ندارم اگه پیدا کردم برات اس ام اس میکنم.

= الو سلام میبخشید من از همکلاسیهای امید هستم . امید هنوز نیومده خونه.

- نه شما ازش خبر نداری(با صدای کاملا لرزان و ترسان و نگران)

= نه لطف میکنید از تو گوشیش شماره ی ممد و به من بدید.

- تو گوشیش شماره ها رو به اسم و مار و سوسمار زده.

= عجب . باشه اگه خبری گرفتم بهتون میگم.خداحافظ

= الو ممد سلام میگم تو امید و کجا پیادش کردی.

- چیه هنوز پیدا نشده.

= تو از کجا فهمیدی

- عرفان گفت.من صادقیه پیادش کردم با اون پسر آویزون رفت .

= شمارشو نداری

- نه

=الو مهیار سلام چرا گوشیت خاموشه

- سلام چیه امید هنوز پیدا نشده.

= نه. تو ازش خبر نداری .

- نه نمیدونم.

ساعت ۱۱:۰۰ . تحقیقات همچنان ادامه دارد.

بچه ها طبع طنزشون گل کرده و اس ام اس هایی با این مضامین میرسد:::

پلیس ۱۱۰ یه جنازه پیدا کرده با وضع بی عفتی برو شناسایی کن ببین امید نباشه.

امید و تو یه خرابه پیدا کردن در حالی که مشغول اعمال منافی عفت اجتماعی بوده و مدام میگفت چیکار میکینی؟؟

.....

ساعت ۹:۳۰ صبح.

خونه ی خالی و صفا.

= الو مهیار خوبی از امید چه خبر.

- خبری ندارم الان زنگ میزنم خونشون خبر میگیرم.

= دمت گرم اگه پیداش کردی بگو خونه ی ما خالیه بیاد اینجا نره پیش قریبه.

- باشه .

- الو سلام امید دیشب ساعت ۱۲ رفته خونه

= عجب خریه این پسره. تو دانشگاه دسته جمعی حالشو بگیریم


 
comment نظرات ()
 
 
چی بگم دار و ندارم!!
نویسنده : رضا - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ،۱۳۸٥
 

راستش بعد از اینکه خبر رفتن پیمان از دانشگاه یه خبر دیگه به دست من رسید ..

خلیل رفیق در به دری من داره میره سربازی..........

میمونم من و حوضم.

-------------------------------------------------

از کلیه علاقمندان به ایجاد ارتباط دوستی با اینجانب رضا دعوت به عمل می آید .

علاقمندان میتوانند از طریق همین وبلاگ و یا ای-میل شخصی من همکاری خود را اعلام کنند.

                                      

                                                                          با تشکر سازمان دوستیابی دنیا ۲ روزه

----------------------------------------------------------------------------------------

يك جسم با جرم m به سه طناب متصل است . طنابها را توسط نقطه ي k به هم به شكل مثلث در حال تعادل قرار گرفته است. مقاومت طناب در نقطه ي k را بدست آوريد.؟

-------------------------------------------------------------------------------------

اين سوال رو حل كنيد. لطفا....


 
comment نظرات ()
 
 
يه اتفاق جلب!!!!!!
نویسنده : رضا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٥
 

سلام.

یادتونه میگفتم که میترسم که از دنیای مجازی فاصله بگیرم .

راستش گرفتم . رفتم تو دانشگاه .

به شکل معمول شروع کردم به ایجاد ارتباط با کسایی که احساس راحتی بیشتری در کنارشون داشتم .

کم کم با چند نفر اکیپ شدیم. کم کم با ۱ نفر رفیق شدیم . اما این تکمیل ظرفیت باعث شد که از دانشکده ما رخت برکنند.

پس چی میشه . ما شدیم تنها و رنجور . حالا به دنبال انتخاب یک مکمل شخصیت خودم میگردم. البته امیدوارم از دستش ندم.

فعلا....


 
comment نظرات ()