دنیا 2روزه

 
فصل عزا...
نویسنده : رضا - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦
 
 

فصل عزا آمد و دل غم گرفت

خيمه دل بوي محرم گرفت

زهره ی منظومه زهرا حسين

کشته افتاده به صحرا حسين

دست صبا زلف تو را شانه کرد

بر سر ني خنده مستانه کرد

چيست لب خشک و ترک خورده ات؟

چشمه اي از زخم نمک خورده ات

روشني خلوت شب هاي من

بوسه بزن بر تب لب هاي من

تا ز غم قربت تو تب کنم

ياد پريشاني زينب کنم

آه از آن لحظه که بر سينه ات

بوسه نشاندن لب تير ها

آه از آن لحظه که بر پيکرت

زخم کشيدن به شمشيرها

آه از آن لحظه که اصغر شکفت

در هدف چشم کمان گيرها

آه از آن لحظه که سجاد شد

هم نفس ناله ي زنجيرها

قوم به حج رفته به حج رفته اند

بي تو در اين باديه کج رفته اند

کعبه توئي کعبه به جز سنگ نيست

آئينه اي مثل تو بيرنگ نيست

آئينه ي رهگذر صوفيان

سنگ نسيب گذر کوفيان

کوفه دم از مهر و وفا ميزدند

شام تو را سنگ جفا ميزدند

کوفه اگر آئينه ات را شکست

شام از اين باده طرفي نبست

کوفه اگر تيغ و تبر زين شود

شام اگر يکسره آزين شود

مرگ اگر اسب مرا زين کند

خون مرا تيغ تو تضمين کند

آتش پرهيز نبرد مرا

تيغ عجل نيز نبرد مرا

بي سر و سامان تو ام ياحسين

دست به دامان تو ام يا حسين

جان علي سلسله بندم مکن

گردم از خاک بلندم نکن

عاقبت اين عشق هلاکم کند

در گذر کوي تو خاکم کند

تربت تو بوي خدا مي دهد

بوي حضور شهدا مي دهد

مشعر حق عزم منا کرده اي؟

کعبه شش گوشه بنا کرده اي؟

تير تنت را به مصاف آمدست

تيغ سرت را به طواف آمده است

مرحوم آقاسی


 
comment نظرات ()