دنیا 2روزه

 
محض تبليغ
نویسنده : رضا - ساعت ۳:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ بهمن ،۱۳۸٦
 

سلام....

بعد از تشكر از همه ي دوستاني كه تولدم رو تبريك گفتند  لازم میدونم که توضیحی در مورد عبارت (تولدم مبارک بوس بوس) توی پست قبل بدم که شبهه به وجود اومده رو بر طرف کنه (خصوصا برای خواهر زینب).

شب قبل از تولدم پسر خواهرم که یک جیگر حدودا ۳ ساله است زنگ زد و بعد از کلی من و من بالاخره گفت :(((دائی رضا تولدم مبارک بوس بوس))). و اين امسال اولين جمله ي تبريك تولدي كه شنيدم.....

اميدوارم رفع شبهه شده باشد....

---------------------------

براي بار نميدونم چندم فيلم آواز قو رو ديدم به اعتقاد من فيلمي با چنين جسارتي و با چنين مضموني تا به حال نديده بودم البته در همين رده بندي ميتونم فيلم خاطره انگيز آژانش شيشه اي رو هم قرار داد كه البته آژانس شيشه اي در زمان ديگري ساخته شده بود كه خود سال ساخت و مقتضيات اون زمان ميتونه به نمره ي جسارت فيلم اضافه كنه....

البته نكته ي قابل تامل و توجه در مورد هر دوي اين آثار سينمايي اينه كه اين فيلمها تقريبا هيچ تاثيري نه در روحيه ي مردم و نه در روحيه ي مسولين زمان خودشون در زمانهاي بعد از خودشون گذاشتند....

فيلم ديگري كه در همين روزهاي گذشته مورد توجه بنده قرار گرفت فيلم روياي خيس بود...

هرچند كه از لحاظ بازيگري و كارگرداني و اديت چندان به دل نمي نشست اما داستان زيبايي داشت......

اغلب افراد بالاي سن نوجواني مي تونستند با نقس دختر و پسر نوجوان اين فيلم در بسياري از موارد همزاد پنداري خوبي داشته باشند(حداقل برای من که اینطور بود).

البته جدای از اینکه داستان به دلیل معذوریت های اجتماعی و احتمالا از اون مهمترین قیچی بران سانسور کنندگان یا به عبارتی مجوز دهندگان بسیاری از بخشهای اساسی داستان حذف شد..... (از جمله این بخشها اینکه پسر فیلم ابتدا برای فقط تفریح و از روی بیکاری دختر همسایه رو نگاه میکرد اما یییهو وقتی که با مخالف خانواده مواجه شد موضعی کاملا کمبودی و احیانا رمانتیک و عاشقانه از نوع ستیزه جو و سمج رو اختیار کرد و این مسئله در مورد دختر فیلم هم صدق میکند).

به طور کلی داستان جالبی داشت فقط کمی نتیجه گیری هاش مشکل دار بود..... فرضا کلی ترین نتیجه ای که میتوان از کلیت فیلم گرفت فقط اینه که طلاق نگیرید..... و بعدی اینکه با دوست دخترتون فرار نکنید برید شمال.....

در این داستان مسائلی بدون پاسخ گذاشته شد .... مشکلاتی اساسی مطرح شد و بدون راهکار رها شد....

جهت مثال عرض میکنم که پدر پسر به پدر دختر میگه بیاید حالا که این دوتا انقدر همدیگه رو دوست دارند نامزد هم کنیم که به بیراهه نرن.....

حال سوال اینجاست که آیا براستی این بهترین راه است؟به نظر من اگر اینطور باشه باید همه ی بچه های ۱۵ - ۱۶ ساله رو نامزد هم کرد چون تقریبا توی این سن و سال ۹۰٪ افراد دچار چنین بحرانی میشن .... حالا شاید کسی فقط در حد رویا و خیال باشه و کسی قدمی جلو بگذارد.....

اما فکر می کنم منظور از نامزد کردن توی این دیالوگ از فیلم اینه که تحت نظارت خانواده ها رابطشون رو ادامه بدند که البته این پیشنهاد هم مشکلات خاص خودش رو داره....

مطلب بعدی این بود که زمانی که برای پدر پسر فیلم مسجل شد که پسرش رابطه ای عاطفی با دختر همسایه ایجاد کرده آیا بهترین برخورد را داشت آیا آموزنده بود ... البته به طور زیرکانه در بخشهای مختلف فیلم انواع برخوردها رو با نوجوان نشون داده (هم برخورد دوستانه هم قهر آمیز هم خشن هم واسطه گری شخصی خارج از گود هم نصیحت آمیز) اما مطلب قابل بررسی این است که به رقم تلاش پدر نوجوان همه ی راههایی که نمایش داده شد کاملا بی مصرف به نظر رسیدند و همچنان برخورد والدین با فرزندانشان در چنین مواقعی کاملا به طور یک معما باقی مانده است....

فیلم بعدی که در این هفته تماشا شد فیلم قلبهای نا آرام بود که چندان به دلمان ننشست.....

هم چنان معتقدم که شیلا خداداد به جز چهره ی معصوم و زیبایش هیچ قابلیت دیگری برای حظور در سینما ندارد....(البته این نظر با تماشای فیلم ازدواج به سبک ایرانی کمی کمرنگ شده بود).از نقش پسر فیلم نگویم بهتر است چون حتی اگر همه چیز فیلم به جا بود انتخاب این پسر با این سبک بازی برای این نقش کاملا نا به جا بود....

*********

پ . ن: کاملا از سر بی کاری نوشتم.....

پ . ن: ولی فکر کنم بتونم منتقد سینما بشم مگه نه؟


 
comment نظرات ()