دنیا 2روزه

 
تسليت نامه .....
نویسنده : رضا - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥
 

باز کنم راز سه مظمومه را      فاطمه و زينب و معصومه را

فاطمه زن بود ولی نور بود      جلوه حق بود که مستور بود

آی فرستاده ی ما شاد باش    شاکر منظومه ايجاد باش

با به تو آيينه عطا کرده ايم       کوثر تسکينه عطا کرده ايم

کوثر تو مايه ی تسکين توست     بعد تو او قائمه ی دين توست

خلق چو پرسند کيست او فاش بگو    کوثر جاريست او

هر دم از آل علی ميزند   باده ز جام ازلی ميزند

جذبه ی ساقی چو به ميخانه زد     قرعه به نام منه ديوانه زد

صبر و بلا را به هم آميختند   در عطش ساغر ما ريختند

جرعه ی اول که زدم سوختم     آتش و خون از جگر افروختم

سينه ی من سوخته ی سينه ايست   شعله ی خاکستر آيينه ايست

سينه ی زهرا تب توحيد داشت  کاًن شرف شيره خورشيد داشت

شير نبود آنچه در آن سينه بود     شربتی از کوثر آيينه بود

فاطمه آيينه ی حيدر نماست      فاش بگو فاطمه شير خداست

آيينه در آينه تکثير شد      آينه خنديد و جهان گير شد

فاطمه خود کسيت     نمود علی       کيست  علی      فاطمه ی منجلی

فاطمه ای مذهب و آيين من آينه ی روشنی دين من  

فاطمه ای سيده ی کائنات  چشم دو عالم ز رخت گشته مات

خلق ز وجدت به وجودت آمدست  بر در مجدت به سجود آمدست

فاطمه ای مادر آزاده گی وی تو صميمانه ترين سادگی

فاطمه ای نقش نگين خدا  آب حيات دل و دين خدا

همسر و همتای علی جز تو نيست     منشا نور ازلی جز تو نيست

مرغ دلم زمزمه سر ميدهد    ناله ی يا فاطمه سر ميدهد

در نظر همسر و دور از پدر    فاطمه پر پر شد در پشت در

پر پر کردند گل ياس را     کيست که چرخاند دستاس را

پنجه ی زینب نتواند هنوز

فاطمه ای بود و نبود علی      مادر گلهای کبود علی

خداوندا قيامت رفت از ياد     که پيمان با امامت رفت از ياد

چو امت با امامت قهر کردند    به مينای ولايت زهر کردند

حسن بی همدل و بی همزبان شد   اسير همسری نا مهربان شد

کاش ميشد همره باد صبا پر کشم تا آستان مجتبی

گوش بسپارم به آه و ناله اش   شکوه های داغ چندين ساله اش

شکوه ها از تلخی زخم زبان    تلخ تر از امت نا مهربان

ساقی امشب ساغر زهری بده    لطف پنهان در دل قهری بده

عاقبت زخم زبانم ميکشد     امت نا مهربانم ميکشد

قربت من عصر عاشورا بود در اسيری زينبم  تنها بود

مرغ دل يک بام دارد دو هوا گه مدينه ميرود گه نينوا

اين اسر بند  قاف و شين و عين    گاه  ميگويد حسن گاهی حسين

میپرد گاهی به گلزار بقيع   مينهد سر  

مينشيند پشت ديوار بقيع   مينهد سر  بر سر زانوی دين اشک ريزان در غم بانوی دين

عرضه ميدارد که ای شهر رسول در کجا مخفی بود قبر بطول

از تمام نخل ها پرسيده ام   آری اما پاسخی نشنيده ام

يا امير المومنين  روحی فداک  آسمان را دفن کردی زير خاک

آه را در دل نهان کردی چرا؟  ماه را در گل نهان  کردی چرا؟

يا علی جان تربت زهرا کجاست ؟   يادگار غربت زهرا کجاست؟

تا زنورش ديده را روشن کنم  بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت   جام را از ساقی کوثر گرفت

ياد پهلويش نمازم را شکست       فرصت راز و نيازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود    دست مولا تشنه ی ياری بود

چون علی شد بی کس و بی هم نفس    گفت يا زينب  به فريادم برس

فاطمه پشت در افتاد لگد سنگين بود     تلخی کام علی بر چه کسی شيرين بود

شعله فتنه ز هر سوی شرر گستر شد فاطمه طعمه آتش شد و خاکستر شد

بی تو لب به خنده وا نميکند علی

گوشه ای حسن نشسته گوشه ای حسين گوشه ای به ناله ی شبانه زينبين

آتش گرفت سوخت در خانه ی علی

در خون نشست سينه ی پروانه ی علی

قبار تربت زهرا ز نور است     زيارت نامه اش يک جو حظور است

تفسير زهرا در اين دو حرف است       قد خميده مهراب کوتاه

"مرحوم آغاسی"


 
comment نظرات ()