دنیا 2روزه

 
 
نویسنده : رضا - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٥
 

گفتی که به روز عجز دستت گیرم   ***   عاجز تر از این مخواه که اکنون هستم

سلام

نمیدونم چرا این روزا هر چی میخوام بنویسم نمیتونم نه که متن نداشته باشم و سوژه نباشه اتفاقا سوژه فراون هست ولی همه ی سوژه ها ناراحت کننده و نا امید کنندست . امروز دیگه نتونستم تحمل کنم گفتم یه کم درد دل کنم . شما به بزرگی خودتون ببخشید.

این روزا بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکنم علتشو نمیدونم اما خیلی زود به زود دلم میگیره .

یکی از دوستانم اصلا حال مناسبی نداره منم نمیتونم بهش کمک کنم اصلا خودشم نمیخواد که من بهش کمک کنم .

نمیدونم باید چیکار کنم حرف به گوشش نمیره .

یه چیز دیگه که فکرم رو به خودش مشغول کرده بی کاریه .

چند روز پیش رفتم یه جا با هزار تا پارتی و آشنا بازی مدارکم رو دادم اما من چشمم آب نمیخوره.

*******************************************************************

یا حضرت فاطمه تو رو به خدا قسمت میدم به اون دختر کمک کن نذار از دست بره کمکش کن

هرکاری بتونم براش میکنم .

ای ی ی ی ی ی ی ی ی خدا من قسم خوردم اگه دیدم کسی میخواد خود کشی کنی نذارم

به هر قیمتی که باشه . حالا دارم با فریاد و اشک از تو که خدایی تمنا میکنم . منو بکش اما

یه کاری کن اون دختر این کارو نکنه . میدونم میتونی این کارو بکنی . خدایا اون تحمل نداره

تقاص گناهش رو اینطور پس بده .

خواهش ش  ش ش ش ش ش  میکنم کمکش کن.

----------------------------------------------------------------------

دوستان تقاضا دارم براش دعا کنید.


 
comment نظرات ()