دنیا 2روزه

 
پوزش پوزش و پوزش از همه عزيزان....
نویسنده : رضا - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٥
 

سلام

راستش باید بگم که من مرتکب اشتباهی شدم که خودم هم ازش مطلع نبودم (فکر کنم در این مواقع میگن سهوا مرتکب خطایی شدم) سعی میکنم با این داستان که مینویسم مشخص کنم که چه اشتباهی (فکر کنم در این مورد مفهوم خطا داشته باشه )رخ داده.

روزگاران قدیم کشور بود که یه پادشاهی داشت که خیلی از مردم اونو دوست داشتن . یه شخصی که خیلی ادعاش میشد اون پادشاه رو دوست داره داشت تو بازار شهر قدم میزد با شخص قریبی که متولد این کشور بود برخورد کرد که اون شخص داشت به پادشاه اون کشور توهین میکرد.

دست اونو گرفت و بردش پیش حاکم شهر و گفت این مرد گستاخ به پادشاه گفته احمق بی عقل

حاکم دستور داد بعد از بازجویی از قریبه و اعتراف به جرمش اونو ببرن پیش پادشاه تا خودش به این مسئله رسیدگی کنه.

این دو مرد رو میبرن پیش پادشاه

پادشاه میپرسه که جرم این مرد چیه : شاهد میگه عالیجناب این فرد گستاخ به شما گفته احمق و بی عقل .

-- پادشاه ::درست میگه

-- قریبه : عالیجناب من اشتباه کردم منو ببخشید

-- پادشاه :: هر دو را گردن بزنید

---------------------------------------------------------------------------

امیدوارم خدا این خطای منو ببخشه...

جا داره از اشکان عزیز که منو متوجه این موضوع کرد تشکر کنم.


 
comment نظرات ()