دنیا 2روزه

 
کلی معذرت خواهی اينجا هست :))
نویسنده : رضا - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٥
 

اول میخوام براتون یه معما مطرح: یه راننده ی کامیون ۱۰۰ عدد تلوزیون۲۹ " بار میزنه از تهران ببره به لبنان . وسط راه ماشین رو میده به شوفر برونه خودش ۱۵ دقیقه میخوابه بعد از ۱۵ دقیقه بیدار میشه و خودش میشینه پشت فرمون رو ادامه میده میرسن به گمرک و اونجا میبینن که ۳ تا از تلوزیون ها نیست !!!!!

حالا شما بگید اون ۳تا تلوزیون کجا رفته.؟؟؟!!!!...

راهنمایی : ( به عدد هایی که گفتم خوب دقت کنید جواب رو از طریق اون اعداد میتونید به دست بیارید.)(حالا شما فکر کنید درهین فکر کردن پست جدیدم رو بخونید نظر یادتون نره)

سلام . در پی اعتراض شدید  (مح)به خاطر استفاده از مکالمه ی خصوصی بدون اجازش.اینجانب معذرت میخوام چون بدون اجازش مطلب رو چاپ کردم الانم که حذفش کردم

از دوستان معذرت میخوام چون دیگه ادامه نداره

دوباره از دوستان بابت ادامه ی کار و مطلب جدیدی که میخوام بذارم معذرت میخوام شما به بزرگی خودتون ببخشید اما مجبورم این چیزا رو اینجا بنویسم.

اما مطلب جدید دارم براتون.

آقا جاتون خالی دیروز رفته بودیم با یکی از دوستان به نام امیر بیرون .کجا؟؟؟؟

اجازه بدید اول بگم چی شد که خواستیم بریم بیرون.:: امیر زنگ زد به من و گفت رضا وقت داری فردا نهار بریم بیرون . گفتم مرده حسابی من پول داشتم میرفتم زن میگرفتم نهار به چه کارم میادگفت بیا مهمون من . منم که دیدم هیچ راهی ندارممجبور شدم قبول کنم

خلاصه اومد دنبالم وسط راه گفت ۲تا از دوستام هم میان مشکلی که نداره دخترن هامنم گفتم دلش نشکنه گفتم قدمشون رو چشم بگو بیانخلاصه رفتیم تو یه سفره خونه ی سنتی باحال نشستیم منتظر اون ۲ تا . پنج دقیقه بعد ۲ تا دختر خانوم از اون مدلها که از ۲ کیلومتری آدم میفهمه که الان ممکنه گازت بگیرن . یکیشون بنفشه بود اون یکی سارا .بعد از سلام و احوال پرسی و سفارش غذا. دیدم بنفشه هه یه کم احساس تنهایی میکنه برخودم واجب دیدم که از تنهایی درش بیارمرفتم و با هم بیشتر آشنا شدیم به قدری آشنا شدیم که کم مونده بود دست بندازیم گردن هم . بعد از اینکه غذا رو خوردیم و مشغول شوخیهای مرسوم بعد از غذا شدیمدر همین هین سارا گفت که من باید برم خیابون پیروزی نوبت پرو لباس دارمما هم که با بنفشه خانوم داشتیم گرم میگرفتیم کلی حالمون گرفته شد.

امیر بیچاره ۱۸ هزار پول نهارو مخلفات پیاده شد و ۴ هزار پول آژانس خانوما.خلاصه امیر که حسابی قاطی کرده بود و داشت میسوخت چون کلی برنامه ریخته بود .

رفتیم سوار ماشین شدیم و یه نیم ساعتی دور خودمون چرخیدیم . تو کل راه امیر مدام داشت به اون دوتا بدو بیراه میگفت . اگه ببینمشون فلان میکنم و فلتان میکنم..

یه هو از دور بنفشه و سارا رو دید که دارن با هم قدم میزنن و هر هر میخندن.گفتم امیر بیخیال شو اصلا قسمت تهتانی نا استوارشون ولشون کن. گفت من پول غذا رو ازشون میگیرم .دهشونون رو سرویس میکنم و ......

رفت پیچید جلوشون و پیاده شد شروع کرد دادو بیداد کردن . دخترا هم همش میگفتم برو عوضی دلتو بیخود خوش کرده بودیامیر دیگه کم مونده بود باهاشون کتک کاری کنه دست سارا رو گرفت میخواست بزور سوارش کنه.حالا من هی امیر و هل میدم اصلا محل نیمیذاشتتو همین هیری ویری یه پلیس هم اومدو امیر خودشو خراب کرد پلیسه اومد گفت چی میخوای برای چی میخوای سوارش کنی دختره هم گفت آقا اینا مزاحم شدنمن تا اومدم حرف بزنم یه کشیده محکم خورد تو صورتمبعدشم گفت بو بشین تو ماشین به دخترا گفتن میتونن برن . بعدش امیر نمیدونم چی گفت به پلیسه که پلیسه گفت دخترا بر گردن.رفتم پایین دیدم امیر دیگه این خانوما تو کیفشون یه چیزی دارن. بنفشه کیفشو خالی کرد رو کاپوت ماشین امیر و توش یه مشت لوازم آرایش توش بود . اما سارا میگفت من اجازه نمیدم دست به کیفم بزنید. ازتون شکایت میکنم به خاطر این کار . پلیسه هم که حسابی مشکوک شده بود به زور کیفشو برداشت و خالی کرد رو ماشین ما . ..............

باورم نمیشد چه طور یه دختر میتونه این کارو انجام بده . اصلا  باور کردنی نبود.پلیسه چشاش ۴تا شده بود .

تو کیف سارا ۳ تا تلوزیون ۲۹ اینچ بود

--------------------------------------------------------------------------

پ.ن: قبل از هر چیز شما رو به خویشتن داری دعوت میکنم و از شما میخوام که منو مورده لطف و عنایت خودتون قرار بدید


 
comment نظرات ()