دنیا 2روزه

 
وحشت از خود....
نویسنده : رضا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٥
 

سلام دوستان راستش تو این مدت که تنهام میخوام تا اونجایی که میشه از اینترنت استفاده کنم.

اما این استفاده دیروز منجر به وحشت تا حد مرگ شد برام طوری که منی که با تنهایی صفا میکردم الان دیگه از تنها بودن میترسم .

الان ماجرا رو براتون تعریف میکنم. راستش قبلا برام پیش اومده بود خودم و تو آینه ببینم و یه کم از خودم وحشت کنم اما زود فراموش میشد.

دیروز تو نت داشتم ول میچرخیدم و دنبال یه سری مطلب در مورده جن و ارتباط با ارواح باد و دریا میگشتم که به آموزش برون فکنی*رسیدم.

راستش از چند سال قبل خیلی دوست داشتم هیپنوتیزم بشم یا اینکه بتونم برون فکنی کنم.

این مطلب رو با دقت خوندم و بعدشم یه مطلبی بود برای غلبه بر ترس .

خوب دیگه الان باید شروع کنم به تمرین برون فکنی...

آروم دراز کشیدم یه ملافه هم انداختم رو تنم و شروع کردم نکاتی رو که خوندم ؛انجام دادن.

بعدش احساس کردم خیلی خوابم میاد گفتم ولش کن لابد نمیشه یا من نمیتونم.

داشت خوابم میبرد که احساس کردم سبک شدم . وقتی تاب سوار میشی بالا پائین که میره دلت میریزه . من مدام اینطوری میشدم . تا اینکه برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم .

واقعا ترسناک بود . خودم بودم که یه ملافه سفید رو تنم بود. یه هو یی صدای بلندی اومد که از خواب پریدم اما موهای تنم راست شده بود و قلبم داشت تند تند میزد و خیس عرق بودم.

برام دعا کنید دفعه بعد که امتحان میکنم بتونم کامل جدا بشم.


 
comment نظرات ()