زياده روی

سلام

راستش از وقتی که یادم میاد هیچ وقت نتونستم حرفم رو واضح و کامل و روشن به طرف مقابل بگم همیشه یا باید یه جوری منظورم رو حالیش میکردم یا اینکه با انواع و اقسام شیوه های حقه و کلک منظورم رو میگفتم.

جدیدا یه راه خوب واسه این کار پیدا کردم. اونم استفاده از اثر الکل در از کم کردن هوشیاری.

آره میگن که الکل همه چیز رو سالم نگه میداره و ضدعفونی میکنه .....به جز اسرار .....

ـ حالت خوبه امروز....

: نه یه کم زیاده روی کردم

- چیزی خوردی

:آره عرق خوردم فکر کنم زیاد خوردم ممکنه زیاد چرت و پرت بگم تو به دل نگیر(در حالی که دارم مثل سگ دروغ میگم)

بازم نتونستم حرفم و کامل و راحت بهش بگم اما فکر کنم فهمید منظورم چیه؟

الان ۳سالی میشه که میشناسمش.امیدوارم نظرش عوض نشده باشه؟

-------------------------------------------------------------------

پ.ن:من اغلب نمیتونم راحت حرف بزنم اما شاید بتونم بنویسم .

با تموم وجود میگم :دوستت دارم .اما اعتراف میکنم که دارم سعی میکنم که عاشقت نشم.

چون دیگه نمیخوام از بین برم. میدونم تو نابود میشی و من از بین می رم.

میدونم که نتونستم دردی از درد هاتو دوا کنم و یکی دیگه به مشغله ی فکریت اضافه کردم.

ببخش

/ 9 نظر / 23 بازدید
لنگه كفش پاره

خب! معمولا اين آقايون هستن که با گذشت زمان نظرشون عوض ميشه! و يادشون ميره که اولا چقدر عشقولانه فکر می کردن! اما... چقدر قشنگه که آدم بتونه احساس واقعيشو بيان کنه! بی هيچ ترس! بی هيچ شک و ترديد!!

اشکان

الهی من فدات بشم که فکر نکنی از فلسفه چيزی سرم ميشه نه عزيزم غير فعال بودن يعنی ارزش نظر دادن نداره همين و بس ٬حالا شما محبتت زياده من چيکار کنم ٬ اما اينکه دوستت دارم رو بايد گفت يا نه نظرم اين هست که تنها دوست دارم هست که بايد بدون خجالت گفته بشه ٬پس در گفتنش شک نکن.بگذريم

لنگه کفش پاره!

خب.راستش من معمولا خيلی از خود متشکر نيستم! اما در اين مورد بخصوص ! بنا بر شواهد عينی و عقلی و احساسی ضمن احترام به طرف مقابل واقعا خود را برتر می دانم! حالا بستگی دارد که برتری را چه تعريف کنيم! که من حوصله فلسفه بافی را ندارم!!! اما حق باشماست اون جمله کمی مبهم عنوان شده بود<بهتر بود می گفتم !تنها خصیصه مردان شرقی که دوست می دارم٬راهم! ندارد./ با احترام از نظرتان واینکه آزادی بیان به شرط احترام در لنگه کفش پاره جایز است! همیشه همین طور صادقانه نظرافشانی کنید خوشحال می شوم!

برباد

۱- باعث تعجبم شد ميدونی چرا؟ چون دوباره که اومدی ولی نگفتی آپم ۲- دوميشو ميخورمو نميگم يعنی يه جورايی با نفسم مبارزه ميکنم ۳- وقتی از دومی اطلاعی نداری سومی هم برات مفهومی نخواهد داشت پس اونم بيخيال ۴- فکر نکنی نخوندم. خوندم

مريم

سلام من هم همين جور يودم ولی تمرين کردم که حرفم رو به طرف بزنم....چون بعدش خودم رو می خوردم که چرا حرفم رو نزدم! مگه آدم چقدر می خواد زندگی کنه که همش ملاحظه حال این و اون رو بکنه؟

مريم

البته الکل رو بهانه کردن هم روش بدی نيست!من خيلی ها رو ديدم که اشتباها تشونو به الکل خوردن نسبت دادن!

برباد

((البته منظورت اين نبوده که من هر وقت ميام اينجا قصدم اينه که بگم به روزم.مگه نه؟)) نه بابا چه منظوری!!! منظوری نداشتم فقط نيست به اين مدلت عادت کرده بودم واسه همين يه کم تعجب کردم اونم نه تعجبه تعجب که، يه کمی حس شگفت انگيزيم قلقلکش اومد و گرنه که من از همون يکی دوبار اولی که اومدم اينجا فهميدم تو هيچ قصدوهدفی برا زندگيتم نداری چه برسه برا بلاگ نويسی

مريم

سلام. از کامنت هايی که تو وبلاگ های ديگه گذاشته بودی اومدم اینجا! فايده اون امر خطير این بود که رفتم سروقت خودم !کاری که ممکنه تا مدتها از آدم سر نزنه! باشه باز هم می آم وبلاگت..شما هم بيا اون ور ها