عجب روزگاريه.

سلام

بالاخره صدام هم اعدام شد. باشد که عبرتی شود برای ظالمین و مستکبران.انشاءالله قسمت بعضیا......آمین.

عید قربان هم به همه تبریک میگم. فیلم ابراهیم خلیل الله رو هم دیدم خیلی تاثیر گذار بود مخصوصا اونجایی که میرفت اسماعیل(ع)رو پیشکش کنه برای آفریدگارش.....

سال نوی میلادی هم هرچند که به من ربطی نداره و نباید خودمو قاطی کنم اما لازم میدونم که تبریک بگم

در حال حاضر من رو به قبله افتادم و به سختی دارم تایپ میکنم.برای سلامتی من همه دعا کنید.آنفلونزا بیماری که به شدت آدمی رو از پای در می آورد.جای همه خالی ۲ تا آمپول زدم که یکیشون از قضای روزگار پنیسیلین بود و الان احساس میکنم نصف بدنم فلج شده که این نشان از مهارت آمپول زن محترم دارد.اینا که گفتم التبه که ارزش گفتن ندارند اما از اونجایی که بعد از ۲سال به علت بیماری رفتم دکتر برای من ارزش پیدا کردند.

-------------------------

گفت: مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید،دوستان،با عینک آفتابیم

.کفشهای راحتیم را برای مادرم بفرستید.بلوزم را به جالباسی آویزان کنید.گیتارم را در میدان واشنگن بسوزانید  برای اینکه هیچ گاه یاد نگرفتم که آن را چگونه بنوازم.خانه ام را به یک مستمند بدهید و بگویید که اجاره ی  آن تمام و کمال پرداخت شده...پولها و موادم را خودتان بر دارید،ولی مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید.

گفت جوجه خروسهایم را به کسی بدهید که آنهارا میخواهد.

شعرهایم را به کسی بدهید که آنها را می خواند.

زیر کافه برایم قبری بکنید،وآهنگ غم انگیزی پخش کنید و همه را شاد و شنگول کنید در لحظه ای که مردم،و مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید........

....

صندلهایش را پرت کردیم وسط خیابان،بلوزش را گذاشتیم همانجا،روی زمین.

گیتارش را فروختیم در کافه ی گوشه ی خیابان به کسی که می دانست چگونه آنرا بنوازد.

موادش را دود کردیم.

پولهایش را خرج کردیم،شعرهایش را دور ریختیم.

باب،نوارهایش را برداشت،و اِد کتابهایش را،و من هم عینک آفتابی فکسنی آن بدبخت را برداشتم.

گفت: مرا با عینک آفتابیم به خاک بسپارید،دوستان،با عینک آفتابیم.گیتارم را در میدان واشنگن بسوزانید ولی مرا با عینک آفتابیم به بسپارید

/ 4 نظر / 11 بازدید
اشکان

خوب بود ميگفتی حالا با آن عينک دنيا رو چگونه ميبينی.

لنگه كفش پاره

اول فکر کردم صدام اينا رو گفته!!! راستی من چرا همش فک می کنم اعدامش الکی بوده! آخه نيز دور گردنش يه پارچه پيچيده بود همش فک می کنم شايد مثل اون فيلم قديميا! لوله هوايی چيزی گذاشتن که نمی ره!!! آخر شکم ديگه!!! نه شما فک می کنی! امکانش باشه!!!

برباد

خدا وکيلی راستشو بگو بخاطر آنفلانزا رفتی دکتر يا تب مالت داشتی اگرم تب مالت نبوده بالاخره يه تبی بوده دروغ نگو داری داد ميزنی که تب داشتی اونم چه تبی، تازه من ميدونم که هذيونم ميگفتی. بخاطر هذيونات بردنت دکتر وبا اينکه آمپول زن محترم بجای امپول زدن آمپولارو بهت فرو کرده ها ولی بازم هذيون نوشتی نگو نه که ناراحت ميشم راستی اگه خواستی آمپول بزنی بيا محل ما. يه آمپول زن داره، آمپول زن نيست که!!! فرشته شفا بخشه. نگاش کنی خوب ميشی. مرده رو زنده ميکنه. آمپول بهت ميزنه هوروت. آمپول نگو باقلوا. انگار داره نوازش ميکنه. نميتونی تصميم بگيری که خوب بشی بهتره يا مريض بمونيو هر روز بيای پيش فرشته. خلاصه اينکه اگه بيای ده سال جوونتر شدنتو خودم تضمين ميکنم.

مريم

سلام اين هم از عوارض سرد بودن خاک! راستی اپيده ام...